تبليغاتX

کلوب عرفان کیهانی
 
معرفی کلوب
 

سلام دوستان و مشتاقان عرفان کیهانی

 

 با کمک دوستان در سایت کلوب کلوبی را با عنوان عرفان کیهانی حلقه راه انداختیم هدف از ایجاد این کلوب آشنایی دیگر دوستان با عرفان کیهانی (حلقه) ، فرادرمانی و هوشمندی وایجاد دوستی و وحدت بیشتر و نیز تبادل نظر با دوستان عضو مجمومه عرفان کیهانی و برطرف کردن سوالات و ابهامات در پیشرفت اهداف مجموعه می باشد که این ابهامات توسط دوستان دوره های بالاتر و مسترهای عضو کلوب عرفان کیهانی بر طرف می شود.

در کلوب امکاناتی از قبیل ایجاد بحث، مقالات،درخواست اتصال، گفتگوزنده با اعضاء کلوب عرفان کیهانی را دارید و میتوانید به صورت Online با آنها بحث و گفتگو کنید. و نیز لینک وبلاگ های مربوط به عرفان کیهانی در آن موجود است و هر کس می تواند لینک مرتبط را به کلوب اضافه کند و در ضمن دوستان آگاهی های خود را به صورت مقاله در آورده و در اختیار دیگر دوستان قرار می دهند و به علاوه آن مقالات تمامی مقالات استادمحمد علی طاهری نیز در کلوب عرفان کیهانی قرار دارد.

 مراحل عضویت :

1- وارد سایت کلوب شوید.برروی گزینه ثبت نام کلیک کرده فرم اولیه را پر کنید. ایمیلی برای شماارسال می شود که با کلیک برروی لینک فرستاده شده ثبت نام شما تکمیل خواهد شد.

 2- به صفحه اصلی کلوب عرفان کیهانی مراجعه کنید.

3- بر روی لینک عضویت کلیک کنید.

4- مقالات ، بحث ها ، مطالب وبلاگها را مطالعه بفرمایید.

5- سوالات و نظرات خود را مطرح بفرمایید.

6- مقالات و بحث های مورد نظر خود را ارسال کنید . ( بعد از تایید قابل رویت عمومی خواهد بود.)

 

نکته مهم : هر مجموعه ای برای خود قوانینی دارد و کلوب عرفان کیهانی از این قاعده

 مستثنی نیست بنابراین هنگام عضویت به قوانین کلوب توجه فرمایید.

 

توجه : در خصوص گفتگو زنده نیز تابع شرایط کلوب هستیم . و برای درخواست اتصال نیز می توانید ساعت و نوع اتصال را در بحث مربوطه اعلام نمایید تا دوستان فرادرمانگر برایتان اعلام نمایند.

 

هدف از ایجاد این وبلاگ آشنایی دوستان با کلوب عرفان کیهانی و نحوه عضو شدن

 دوستان می باشد. این وبلاگ آمادگی تبادل لینک با کلیه وبلاگهای مربوط به عرفان

 کیهانی حلقه را دارد. در صورت تمایل لینک وبلاگ را در وبلاگ خود قرار داده و نام مورد

 نظر و آدرس وبلاگ را به ایمیل erfan_keihani@yahoo.com و یا در قسمت نظرات

 ارسال فرمایید.

 

با آرزوی توفیق الهی مدیر و معاونان کلوب عرفان کیهانی

  نوشته شده در  ساعت   توسط کلوب عرفان کیهانی  | 

آیینه ی عاشورا 

به نام خدا

    در روز عاشورا می توانیم جامه ای سرخ بپوشیم و فریاد برآوریم که این سرخی، نشانه پیروزی خون بر شمشیر است که درس آن را از حماسه کربلا آموخته ایم.

   می توانیم لباسی سر تاپا سفید بپوشیم و با صدایی بلند بگوییم، این کفن است که پوشیده ایم تا عهدی باشد بین ما و حسین(ع) که در راه ادامه ی نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانه اش، برای شهادت همیشه آماده ایم.

    می توان سیاه پوشید و بانگ سرداد که این سیاهی نشانه ی آن است که من و من ها، در روز و روزهای عاشورا، حسین و حسین های زمان را تنها گذاشته ایم و آن ها در مصاف با یزیدیان عصر خود، مظلومانه به شهادت رسیده اند و این لباس سیاه نشانی است بر شریک جرم بودن مادر ریخته شدن خون آن ها، زیرا در جایی، حتی سکوت نیز شرکت در وقوع جرم و شریک بودن در آن است. آیا این فکر لرزه بر اندام ما نمی اندازد و تصور شریک جرم بودن در ریخته شدن خون حسین(ع) خواب را از چشمان ما دور نمی کند؟

   در این روز می توان لباسی سبز پوشید و گفت این به نشانه ی آن است که نهضت حسینی، خزان مظلومان را بهار کرده و نوید این پیروزی، بهار اندیشه را برای بشریت به ارمغان آورده است.

   می توان زرد پوشید و گفت ما به خزان نشسته ایم؛ چرا که بعد از عاشورا، بهارانسانیت، تابستان را پشت سر نگذاشته به خزان رسیده است. می توان...

   می توان خندید و شادی و پایکوبی کرد و فریاد «شهیدان


ادامه مطلب
  نوشته شده در  ساعت   توسط کلوب عرفان کیهانی  | 
  به نام خدا

خدای عشق و عشق

محمد علی طاهری

 

به نام خدای رحمن و رحیم، خدای عشق و عشق؛ خدایی که رحمانیتش عشق را در هستی جاری کرد و از فیض رحمانی خود به هستی جان بخشید و از این بخشش و حُب بود که عوالم مختلفی در قالب عقل به وجود آمد.و به این ترتیب خداوند، عکس روی خود را در آیینه آفاق انداخت. یعنی با تبلور عشق، عقل را آفرید تا نظاره گر و آیینه ای برای انعکاس عشق و زبانی برای خبر دادن از آن باشد. قلم عقل با همه ناتوانی اش نام عشق را بر صفحه عالم نوشته است و عظمتش را انعکاس می­دهد هر چند که عشق قابل توصیف نیست.

               چـون قلم انـدر نـوشتـن مــی شتـافت          چون به عشـق آمد قلم در خود شکافت

 (مولوی)

از آن جا که انگیزه ایجاد عقل، لطف رحمانی (عشق) است، باید گفت که عقل از دل عشق بیرون آمده است. در ازل، همه هستی از دل عشقی بنیادی پدیدار شد که می توان آن را «عشق اول» و عالم به وجود آمده از دل این عشق را «عقل اول» نامید.

اما در این پیدایش، هر عالمی نسبت به عالم ماقبل خود، از خالق فاصله بیشتری گرفت و دورتر شد و با این دوری نازل تر و پست تر گردید و هر جزیی حرکت به سوی قهقرا را آغاز کرد. ادامه این روند، خلقت را نه به سوی کمال بلکه به سوی پستی جلوه می داد و چنین طرحی از او بعید و محال بود. از این رو عشق الهی در جلوه­ای دیگر نیز جاری بود تا با بازگشت هستی به سوی او، خلقت برای همیشه در منهای بینهایت اسیر نباشد. او رحیمیت خود را نثار هستی کرد تا ارکان آن را در آغوش کشیده، نگذارد که قهقرا همه تجلیات را ببلعد.

پس او از یک سو وجود را به هستی هدیه کرده است و از سویی دیگر همه چیز را به آغوش خود می کشد تا مخلوقش از لطف و مرحمت او دور نباشد. زیرا او رحمان است و رحیم؛ او عاشق است و عشق او در برگیرنده هستی. این عشق از مبدأی جریان دارد که نه در بند مکانی است، نه زمانی و نه تضادی، پس همان هنگام که عشق می ورزد و هدیه می کند، چون در قید زمان نیست، باز پس می گیرد و در آغوش می کشد و از منظری که فوق زمان است، هیچ یک از این دهش و باز دهش بر دیگری مقدم نیست. همه چیز و همه کس دور از او و در آغوش اویند. بنابراین، از اوییم و روانیم به سوی او و از هر طرف مشمول عشق او.

این است اساس هستی: رحمانیت و رحیمیت و یا به عبارتی دیگر، عشق و عشق؛ عشقی که علت همه علت ها است. زیرا اگر انگیزه خلقت بر پایه عقل بود (نه حُب و بخشش الهی)، لازم بود تا خلقت، منفعتی برای خالق ایجاد کند؛ در حالی که خالق بی نیاز است. این عشق و حُب است که نیاز به علت نداشته، منفعتی


ادامه مطلب
  نوشته شده در  ساعت   توسط کلوب عرفان کیهانی  | 
به نام خدا

قدر غدیر

محمدعلي طاهري

 بارها در آستانه عید سعید غدیر قرار گرفتیم و به شادی نشستیم! این بار بیندیشیم و آنگاه که به آستان ولایت رسیدیم، به برخاستن خوشدل باشیم!

***

انوار هدایت الهی همواره در حال تابش است و تنها دلهای مشتاق و مستعد، پذیرای آن هستند. در این میان کسانی که مستعدتر از دیگران به روی آن آغوش گشوده، با آمادگی و طلبی زایدالوصف، رنگ الهی به خود می­گیرند، «اولیای الهی» نام می­یابند. اولیای الهی، گل سرسبد وجودند. خالق بشر که خواهان رشد و کمال هر انسان است، برای به ظهور رسیدن چنین افرادی هستی را آفرید؛ برای متجلی شدن زیباترین تجلیات.

آن­ها مانند انسانهای دیگر روزی به دنیا می­آیند و روز دیگر می­روند؛ اما احوال و رفتار و گفتارشان همواره راهنمای رشد و تعالی خواهد بود. بنابراین، اولیای الهی«علائم­الطریق» هستند؛ علائمی برای رهسپاری در مسیر کمال. آنها بزرگترین معلمان معرفت هستند؛ معلمانی که خود به درک حقیقت رسیده­اند و می­توانند به سوی خدا هدایت کنند.

و به عبارت دیگر، آنها فاتحان قله کمال هستند؛ فاتحان و «بلد راه». به همین دلیل، همه انسانهای کمال­طلب، کوهنوردانی بر شمرده می­شوند که برای صعود، به یاری و کمک این فاتحان راه­شناس نیازمندند. شاید برای پیمودن مسیر هر کوهی نیازی به بلد راه نباشد؛ اما رفتن به فراز کوهی عظیم که گردنه­ها و پرتگاه­های آن ناشناخته است، بلدی می­خواهد که به سلامت به مقصد برساند. باید به این بلد متوسل شد تا بتوان به مقصود رسید. باید چشم دل را به قله دوخت و به اشارات او توجه داشت. اولیای الهی بی­ مزد و منت این نقش الهی را ایفا می­کنند و نه به سوی خود؛ بلکه به سوی خدا هدایت می­کنند.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  ساعت   توسط کلوب عرفان کیهانی  | 

پرسش تنی چند از خوانندگان وبلاگ از استاد طاهری

 

 

به نام خدا
 
پاسخ به چند پرسش در راستای مصاحبه صوتی با استاد در موضوع شعور و ضد شعور:
 
-­ چرا شعور باطنی را «ضد شعور» می­نامید؟ آیا شعور ظاهری و شعور باطنی لزوما مخالف هم
هستند که یکی «شعور» و دیگری «ضد شعور» نام گذاری شده است؟
همانطور که وقتی در مورد ماده، به ضد ماده اشاره می­کنیم، منظورمان این است که ضد ماده چیزی
است که ماده را بالانس می­کند، وقتی در مورد شعور و ضد شعور هم صحبت می­کنیم، منظورمان تضاد
شعور و ضدشعور نیست. وجود ماده و ضد ماده نشان می­دهد که جهان هستی در حال تعادل است.
انرژی و ضد انرژی هم تقابلی را نشان نمی­دهد. ضد انرژی مکمل انرژی است. شعور و ضد شعور هم
دو روی یک سکه را نشان می­دهد. این طور نیست که اگر یکی مثبت باشد، دیگری منفی باشد.
 
-­ آیا شعور باطنی اثری که فرد خلق می­کند، می­تواند اثر شعور ظاهری آن را تحت­الشعاع قرار دهد؟
یعنی آیا می­توان گفت نقش تعیین­کننده در تشعشعات شعوری هر اثر مربوط به محور وجودی خالق
آن است؛ نه شرایط و حالات او؟
اصلا نمی­شود محور وجودی کسی را تشخیص داد. مثلا کسی که محور وجودی مثبت دارد، علائم
و مشخصاتی ندارد که مثبت بودن آن را معلوم کند.
 
-­ سؤالم را با طرح یک مثال تکرار می­کنم. آیا اگر کسی که محور وجودی مثبت دارد، یک کلمه منفی
به کار ببرد و از روش دکتر ایموتو یا شبیه آن، اثر شعوری آن بر بلور آب یا امثال آن را بررسی کند،
شاهد تغییرات مثبت خواهد بود؟ یعنی آیا اثبات می­شود که تشعشع کلام این فرد مثبت است؟
پشت کلام این فرد مثبت است؛ اما اثر آن بر بلورهای آب منفی است. چون شعور و ضد شعور با هم
فرق دارد. پشت کلام، شعور باطنی را نشان می­دهد و عکسبرداری از بلورهای آب شعور ظاهری
را مشخص می­کند.

ادامه مطلب
  نوشته شده در  ساعت   توسط کلوب عرفان کیهانی  | 
به نام خدا

 

معراج حج

محمد علي طاهري

حج، سکوی پرتاب انسان به سوی بینهایت، تجربه­ی معراج و تولدی دوباره است که تنها و تنها پس از پایبندی به پیمان «ایاک نعبد و ایاک نستعین» محقق می­شود. با صرفنظر از این پیمان، مناسک حج به نتیجه نمی­رسد و بدون اثری معرفتی، به نحوی زودگذر، احساسات فرد بر انگیخته شده، اندکی پس از اتمام مراسم فرو می­نشیند.

حج، عروجی به هفت آسمان، یعنی هفت گنجینه­ی آگاهی­های هستی، آن هم در میان جمع است. در این حرکت، با گم شدن در سیل خروشان و یکپارچه­ی حج­گزاران، محو شدن هم تجربه می­شود؛ اما هدف، بالاتر از این یکپارچگی و بالاتر از این محو شدن است و کسی به آن می­رسد که با آمادگی عازم این مسیر شده باشد.

آمادگی، تنها استطاعت مالی نیست؛ آمادگی در این است که حق معلوم مسکینان و مستمندان، از طریق خمس، زکات، صدقه و... پرداخت شده باشد و علاوه بر این، معرفتی حاصل باشد که بتوان آن را سرمایه­ی حج قرار داد. در این صورت، حج آثارمثبت فردی و اجتماعی خواهد داشت.

کسی که با رعایت این مقدمات عازم حج می­شود، از دارایی خود گذشته است؛ با همنوعان خود همدردی و همدلی دارد و از آنجا که به پیمان «ایاک نعبد و ایاک نستعین» متعهد است؛ عمق و عظمت «لبیک»  را می­شناسد. او چنان که باید، به آگاهی خواهد رسید و سوغاتی که از این سیر معنوی به ارمغان خواهد ­آورد، پیشرو بودن در انجام امور خیر است. این حاجی رفع مشکلات مردم را سر لوحه­ی امور زندگی قرار خواهد داد و امین مراجعین خواهد بود. حاجی حقیقی یک اَبَر انسان است؛ ابر انسانی که با تحولات فردی خود، جامعه­اش را نیز متحول می­کند.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  ساعت   توسط کلوب عرفان کیهانی  | 

به نام خدا

 

محمدعلی طاهری

 

 

یکی از انواع تفکرات بشری درباره سرنوشت پس از مرگ، «تناسخ» است که به نقل مورخین، ریشه در آیین­های مختلف هندی از جمله آیین­های بودا، هندو، جین و سیک دارد؛ اما امروزه طرفداران بسیاری را به خود اختصاص داده است.

بر اساس این عقیده، مرگ انسان منجر به تولد مجدد او در همین جهان خواهد شد و بر اساس دیدگاه­های مختلفی که در این زمینه وجود دارد، این تولد می­تواند در قالب انسان دیگر و یا یکی از انواع حیوانات، گیاهان و جمادات باشد. پیروان تناسخ اعتقاد دارند که برخی از افرادی که  در گذشته­اند نیز می­توانند به جای رفت و برگشت­های مکرر به این دنیا، به رهایی و آرامش ابدی دست یابند.

یکی از قوانینی که تناسخ بر مبنای آن شکل می­گیرد یا توجیه می­شود، «قانون کارما» است. این قانون حاکی از آن است که نتیجه­ی اعمال انسان گم نخواهد شد و هرکسی در دو مرحله با اثر کارمای خود مواجه می­شود: یکی در زندگی فعلی و دیگری در زندگی مجدد در این جهان.

 به این ترتیب، پیروان تناسخ معتقدند که هر کسی باید نتیجه­ی اعمال خود را در بازگشت به این دنیا بیابد و راه رسیدن به این نتیجه آن است که اگر خوبی پیشه کرده است، در پیکر و وضعیت بهتری (برای مثال، در خانواده­ای مرفه) متولد شود و اگر کارمای منفی دارد، در پیکری پست تر (مثل پیکر حیوان) و یا در وضعیت نامطلوب (برای مثال، در خانواده­ای فقیر و تنگدست) تولد یابد تا در اثر رنج، به اصطلاح، موفق به سوزاندن آن کارما (از بین بردن اثر منفی اعمال) شود.

به همین دلیل، ایمان به تناسخ از سویی موجب قضاوت نادرست درباره­ی افراد تهیدست و بد اقبال شده، آن­ها را به عنوان گنهکاران زندگی قبل، لایق خواری و ذلت بر می­شمارد و از سوی دیگر، با پذیرش فقر در جامعه و بزرگداشت افراد صاحب ثروت و مکنت، عامل دفاع از نظام طبقاتی می­شود.

اشکالات دیگری نیز بر این نوع تفکر وارد است. از جمله این که با توجه به این باور، انتظار می­رود در این رفت و برگشت­های مکرر و با سوزاندن کارما، روز به روز وضعیت عمومی بشر در عالم بهتر شده، خطاهای او نیز کاهش یابد؛ در حالی که تا کنون با گذر زمان و افزایش فکر و هوش بشر، پیشرفت‌های علمی او در زندگی بیشتر شده، به همین نسبت، تبعات منفی آن نیز افزایش یافته است. به‌طوری که برای مثال، یک انسان عصر حاضر می‌تواند به اندازه‌ی همه‌ی انسان‌های نخستین به طبیعت آسیب برساند. پس در عمل، نشانه‌ای از کم شدن آثار منفی هر نسل نسبت به نسل قبل وجود ندارد. در عین حال، شکایت از رنج­های زندگی رو به افزایش بوده، با این روند نمی­توان کاهش کارمای منفی را پذیرفت و به رهایی از آن حتی در بازگشتی مجدد امید داشت.

از طرف دیگر، با اعتقاد به خدا و رحمت او، نمی­توان انسان را محکومی ابدی دانست که برای برطرف کردن بار منفی گناهان و خطاهای خود مجبور به رفتن از این دنیا و بازگشتن به آن است. زیرا اولا هر فردی در همین زندگی امکان تحول (توبه) و رسیدن به کمال دارد و لطف خدا بسیار بیشتر از آن است که چنین امکان و فرصتی را از او دریغ کند و ثانیا اگر راه جبران اشتباهات و گناهان و یا رسیدن به نتیجه­ی خوب و مطلوب یک زندگی انسانی و اخلاقی، تولد مجدد در همین دنیا بوده، هدف متعالی­تری برای ادامه­ی زندگی (آن هم نه در این دنیا) وجود نداشته باشد، طرح عظیم الهی برای خلقت انسان پوچ و بی­معنا خواهد بود.

از این گذشته، در صورتی که بپذیریم زاد و ولد، عامل بازگشت انسان­ها به این جهان است و باور کنیم که پس از مرگ، تعدادی از انسان‌ها تبدیل به جمادات، نباتات و حیوانات می­شوند و تعدادی (هرچند اندک) به رهایی و آرامش ابدی رسیده، از گردونه‌ی تناسخ نجات می­یابند، باید با کاهش جمعیت بشر در جهان مواجه باشیم؛ در حالی که در عمل این­طور نیست.

درباره­ی امکان انتقال انسان به قالب جمادات نیز باید پرسید چه واحدی از جمادات می‌تواند حاصل تبدیل یک انسان به آن باشد؟! برای مثال، مرگ انسانی که قرار است تبدیل به سنگ شود، باعث تشکیل چه مقدار سنگ می­شود؟ آیا او تبدیل به صخره یا کوه و یا رشته کوه خواهد شد؟ آیا در کل می‌توان واحدی برای سنگ در نظر گرفت؟ بر اساس این پرسش­های بی­پاسخ، نمی­توان نظریه‌ی بازگشت انسان (به دنیا) به‌صورت جمادات را پذیرفت.

نکته­ی مهم­تر که باید به آن توجه کنیم این است که وجه تمایز انسان از موجودات دیگر عالم، سرمایه­ای است که حقیقت وجود او را شکل داده، در اثر هیچ مرگ و تولدی از وجود او قابل حذف نیست و او با داشتن این سرمایه­ی الهی که جنس وجود او را از سایر مخلوقات متفاوت کرده است، امکان تولد به صورت موجودی غیر از انسان را نخواهد داشت؛ زیرا اگر موجودات دیگر این قابلیت را در خود داشتند، حتما از آن برخوردار بودند.  

اگر چه که هر یک از این مطالب، شرح و تفصیل بیشتری می­طلبد؛ در مجموع و به طور خلاصه می­توان گفت عقیده به تناسخ که با باور به سلسله مراحل معاد مغایرت دارد و نمی­تواند در یک بینش الهی جایگاهی داشته باشد، سرنوشتی را برای انسان ترسیم می­کند که چیزی جز یک رنج جاویدان نیست؛ رنجی که حتی اگر بتوان از آن نجات یافت، اثبات می­کند که طرح آفرینش انسان پوچ و بیهوده­ است و طراح هستی به دلیل طراحی عاقبتی بی­معنا برای انسان، در طرح شکوهمند خلقت دچار اشتباه شده است.

بنابراین، برای بررسی نظری تناسخ، معرفت بیشتر به خود، خداوند و هستی ضروری است و باید گفت که با شناخت و ادراک پیچیدگی وجود انسان و غایتمندی هستی او، به هیچ وجه نمی­توان در برابر این نظریه سر فرود آورد.

  نوشته شده در  ساعت   توسط کلوب عرفان کیهانی  | 

عید فطر؛ جشن آزادگی

به نام خدا

 

محمدعلی طاهری

 

عید فطر، جشن گشایش دوباره چشمان ما به روی زندگی است تا به دور از هر گونه وابستگی و اعتیاد، بار دیگر به دنیا نظاره کنیم و نتیجه یک ماه مبارزه با عاداتی که بر ما استیلا پیدا کرده بودند، به معرض نمایش گذاشته شود.

عید فطر، جشنی به مناسبت دست یافتن به ارمغان گذر از شب ظلمت به سپیدی نور و رسیدن به مبارک سحر هدایت است؛ جشن پوست اندازی که در آن پوسته سخت بینش­های غلط و باورهای نادرست ما شکسته شده و گلیم افکار پوسیده و محکومیت های مبهم گذشته که منجر به بروز اشتباهات فاحش در زندگی ما شده بودند را به کناری می­افکند، تا بتوانیم در جهشی وجدآمیز خطاب به خود و هستی بگوییم، من آزادم؛ آزاد از قید اسارت در چنگال های شیطانی وابستگی­ها و رنگ تعلق ها.

عید فطر، جشن گشایش سینه­ها و «شرح صدر» است که موجب می­شود انسان با درکی عمیق­تر نسبت به گذشته و با گذر از ظاهر به باطن، تجلیات الهی را دریافته، این درک را در خود نهادینه کند و به حرمت «بسم الله» نایل شده، از ظلم و پوشانیدن تقدس هستی خودداری نماید.  

عید فطر، عید گشایش و جشنی است به مناسبت این که از بستگی نجات یافته­ایم و وجود در هم فرو رفته ما منبسط شده، چهره ما از این ضیافت پر برکت گشاده شده، از عبوسی رها گردیده است.

عید فطر است؛ عید رویش و پدیدار شدن مجدد؛ تا بمیریم قبل از مرگ و دوباره بروییم و به دنیا بیاییم بعد از تولد؛ که تا هر کسی یک بار در گذشته خود نمیرد و در تحول معنوی جدیدی دوباره متولد نشود، مفهوم هستی و فلسفه خلقت را درک نخواهد کرد و در خسران و ضرر از این دنیا خواهد رفت؛ بدون آن که خود از این زیان آگاه باشد.

عید فطر است و جشن برداشت محصول. همان گونه که موسم برداشت برای کشاورز، لحظه شادی بخشی است؛ این روز نیز برای همه آن ها که بذر مفیدی کاشته­اند، روزی است پر از شادی و شعف. هر کسی در کنار کشتگاه خود آماده درو است. آن کس که کشتگاه خود را پر بار می بیند، وجد، شادی و مسرت بیشتری احساس می کند و آن کس که بذری نکاشته است، سر در گریبان فرو برده، در روز حسرت خویش قرار می­گیرد.

عید فطر جشن ورزیدگی است برای آنهایی که این دوره را با موفقیت سپری کرده­اند، تا باری دیگر با دستانی پر و با ورزیدگی و پختگی بیشتری به رویارویی با امواج متلاطم و سهمگین اقیانوس زندگی برخاسته، به مبارزه با آفت های آن بپردازند.

عید فطر، جشن غلبه بر خویشتن و رسیدن به پیروزی حاصل از این جهاد است. این روز به طور قطع برای آنان که حضوری فعال در عرصه این مبارزه داشته­اند، به راستی روزی بزرگ، عیدی فرخنده و جشنی با شکوه خواهد بود.

عید فطر، بازگشت به فطرت اصلی را گوشزد کرده، پیدایی، آشکار شدن و بازگشت به آن را برای همه یابندگانش، بسیار شکوهمند جشن می گیرد؛ فطرتی که الهی بوده؛ رسالت انسان بازگشت به آن است.

اینک برای آنان که «لیلة­القدر» خویش را پیدا کرده اند، عید است و جشنی برپاست؛ آن هایی که در ظلمت شب دنیا (جایی که بشر در آن مأوا دارد) آب حیات را یافته، عمر جاودانی را که همانا در پر شدن از آگاهی و معرفت الهی است، پیدا کرده، سرنوشت خویش را به این وسیله رقم زده­اند و تا ابد، تغییری سازنده را برای خود ایجاد کرده اند؛ آنان که شاهد فرود آمدن ملائکه بر قلبشان بوده و رمز هستی را از نگه­دارندگان عرش الهی دریافت کرده، این رمز، بر لوح جانشان نقش بسته است؛ آنهایی که روح القدس بر اعماق وجودشان نفوذ کرده، راز حکمت الهی را در دل آنان نهاده، سینه آنها را گشوده است؛ کسانی که به این نکته پی برده­اند که رمضانی که در آن لیلة­القدری یافت شود، از هزار و هزاران ماه بهتر است و نیز پی برده­اند که هر زمان که لیلة­القدری باشد، رمضانی هم خواهد بود.

و اما اکنون که رمضانی دیگر گذشت، جا دارد با طرح سؤالی جایگاه خود را در گذر چنین ضیافتی الهی ارزیابی کنیم و بینیم در چنین فرصتی چه نصیبی داشته­ایم و در ضیافت رمضان، چه مائده آسمانی­ای را از سفره معرفت الهی تناول نموده­ایم؟

ببینیم با لب فرو بستن از طعام و ورود به حریم خدایی صیام، آیا توانسته­ایم خوراک معنوی کالبد روحانی وجود خود را یافته، این بخش از وجودمان را سیر کنیم و یا در حالی که شکم جسم ما کماکان لبالب است، همچنان آن را گرسنه باقی گذاشته­ایم؟

عید فطر، عید افتخار به نتیجه این جهاد اکبر است. عید فطر از هنرنمایی انسان وارسته به ملائک خبر می دهد و ارزش وجود او را به کاینات عرضه می کند؛ انسانی که باعث مباهات و افتخار آفرینی در عالم خلقت است و به افتخار او می توان جشنی برپا کرد.

تولد شما در فطرتان مبارک

             

  نوشته شده در  ساعت   توسط کلوب عرفان کیهانی  | 

خبر گزاری ایلنا

http://ilna.ir/newstext.aspx?id=75724

 

از آغاز حضور انسان در زمین، این دو پرسش مهم ذهن او را به خود مشغول کرد که «من كيستم؟» و «خالق كيست؟».
سپس، آنچه به اقتضای این دو پرسش مطرح شد، سؤالاتی از این قبیل بود که ««از كجا آمده ام؟»، «چرا آمدهام؟» و «به كجا ميخواهم بروم؟».
اما توجه به خالق در رأس این جستجو قرار گرفت؛ زیرا یکی از نیازهای درونی انسان، میل طبیعی به پرستش بود که رفته رفته، منجر به انتخاب خدایان متعددی در طول تاریخ شد.
در قدم بعدی، اقدام به پرستش، زمانها و مکانهایی خاص را به خود اختصاص داد و به این ترتیب، آتشکدهها برای آتشپرستی و معابد برای عبادت خدایانی دیگر بنا گذاشته شد. همچنین، پرستش خورشید و ماه و ... در روزهایی مشخص، باعث شد که این ایام هفته به اسامی Sunday , Monday و ... (روز خورشيد ، روزماه و...) نامگذاری شود.
به تدریج و در میان برخی اقوام، در چنین روزهایی که روز خدا شناخته می شد، انجام هرگونه کار و فعالیتی که امری معنوی به شمار نمیرفت، ممنوع (حرام) شد. به نحوی که در عهد عتیق، این دیدگاه به عنوان حکمی شرعی رسمیت یافت و به طور کلی، با هدایت ادیان، براي كليميها روز شنبه، براي مسيحیان روز يكشنبه و براي مسلمانان روز جمعه تقدس پیدا کرد و با اندک تفاوتی به انجام امور معنوی اختصاص یافت؛ ضمن این که برخی ماهها (به همین معنا) ماه حرام اعلام شد.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  ساعت   توسط کلوب عرفان کیهانی  | 

روزنامه فرهنگ آشتی

رمضان،مانع نفوذ شیطان

  نوشته شده در  ساعت   توسط کلوب عرفان کیهانی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM