معرفی کلوب |
سلام دوستان و مشتاقان عرفان کیهانی
با کمک دوستان در سایت کلوب کلوبی را با عنوان عرفان کیهانی حلقه راه انداختیم هدف از ایجاد این کلوب آشنایی دیگر دوستان با عرفان کیهانی (حلقه) ، فرادرمانی و هوشمندی وایجاد دوستی و وحدت بیشتر و نیز تبادل نظر با دوستان عضو مجمومه عرفان کیهانی و برطرف کردن سوالات و ابهامات در پیشرفت اهداف مجموعه می باشد که این ابهامات توسط دوستان دوره های بالاتر و مسترهای عضو کلوب عرفان کیهانی بر طرف می شود.
در کلوب امکاناتی از قبیل ایجاد بحث، مقالات،درخواست اتصال، گفتگوزنده با اعضاء کلوب عرفان کیهانی را دارید و میتوانید به صورت Online با آنها بحث و گفتگو کنید. و نیز لینک وبلاگ های مربوط به عرفان کیهانی در آن موجود است و هر کس می تواند لینک مرتبط را به کلوب اضافه کند و در ضمن دوستان آگاهی های خود را به صورت مقاله در آورده و در اختیار دیگر دوستان قرار می دهند و به علاوه آن مقالات تمامی مقالات استادمحمد علی طاهری نیز در کلوب عرفان کیهانی قرار دارد.
مراحل عضویت :
1- وارد سایت کلوب شوید.برروی گزینه ثبت نام کلیک کرده فرم اولیه را پر کنید. ایمیلی برای شماارسال می شود که با کلیک برروی لینک فرستاده شده ثبت نام شما تکمیل خواهد شد.
2- به صفحه اصلی کلوب عرفان کیهانی مراجعه کنید.
3- بر روی لینک عضویت کلیک کنید.
4- مقالات ، بحث ها ، مطالب وبلاگها را مطالعه بفرمایید.
5- سوالات و نظرات خود را مطرح بفرمایید.
6- مقالات و بحث های مورد نظر خود را ارسال کنید . ( بعد از تایید قابل رویت عمومی خواهد بود.)
نکته مهم : هر مجموعه ای برای خود قوانینی دارد و کلوب عرفان کیهانی از این قاعده
مستثنی نیست بنابراین هنگام عضویت به قوانین کلوب توجه فرمایید.
توجه : در خصوص گفتگو زنده نیز تابع شرایط کلوب هستیم . و برای درخواست اتصال نیز می توانید ساعت و نوع اتصال را در بحث مربوطه اعلام نمایید تا دوستان فرادرمانگر برایتان اعلام نمایند.
هدف از ایجاد این وبلاگ آشنایی دوستان با کلوب عرفان کیهانی و نحوه عضو شدن
دوستان می باشد. این وبلاگ آمادگی تبادل لینک با کلیه وبلاگهای مربوط به عرفان
کیهانی حلقه را دارد. در صورت تمایل لینک وبلاگ را در وبلاگ خود قرار داده و نام مورد
نظر و آدرس وبلاگ را به ایمیل erfan_keihani@yahoo.com و یا در قسمت نظرات
ارسال فرمایید.
با آرزوی توفیق الهی مدیر و معاونان کلوب عرفان کیهانی
به نام خدا
محمدعلی طاهری
یکی از انواع تفکرات بشری درباره سرنوشت پس از مرگ، «تناسخ» است که به نقل مورخین، ریشه در آیینهای مختلف هندی از جمله آیینهای بودا، هندو، جین و سیک دارد؛ اما امروزه طرفداران بسیاری را به خود اختصاص داده است.
بر اساس این عقیده، مرگ انسان منجر به تولد مجدد او در همین جهان خواهد شد و بر اساس دیدگاههای مختلفی که در این زمینه وجود دارد، این تولد میتواند در قالب انسان دیگر و یا یکی از انواع حیوانات، گیاهان و جمادات باشد. پیروان تناسخ اعتقاد دارند که برخی از افرادی که در گذشتهاند نیز میتوانند به جای رفت و برگشتهای مکرر به این دنیا، به رهایی و آرامش ابدی دست یابند.
یکی از قوانینی که تناسخ بر مبنای آن شکل میگیرد یا توجیه میشود، «قانون کارما» است. این قانون حاکی از آن است که نتیجهی اعمال انسان گم نخواهد شد و هرکسی در دو مرحله با اثر کارمای خود مواجه میشود: یکی در زندگی فعلی و دیگری در زندگی مجدد در این جهان.
به این ترتیب، پیروان تناسخ معتقدند که هر کسی باید نتیجهی اعمال خود را در بازگشت به این دنیا بیابد و راه رسیدن به این نتیجه آن است که اگر خوبی پیشه کرده است، در پیکر و وضعیت بهتری (برای مثال، در خانوادهای مرفه) متولد شود و اگر کارمای منفی دارد، در پیکری پست تر (مثل پیکر حیوان) و یا در وضعیت نامطلوب (برای مثال، در خانوادهای فقیر و تنگدست) تولد یابد تا در اثر رنج، به اصطلاح، موفق به سوزاندن آن کارما (از بین بردن اثر منفی اعمال) شود.
به همین دلیل، ایمان به تناسخ از سویی موجب قضاوت نادرست دربارهی افراد تهیدست و بد اقبال شده، آنها را به عنوان گنهکاران زندگی قبل، لایق خواری و ذلت بر میشمارد و از سوی دیگر، با پذیرش فقر در جامعه و بزرگداشت افراد صاحب ثروت و مکنت، عامل دفاع از نظام طبقاتی میشود.
اشکالات دیگری نیز بر این نوع تفکر وارد است. از جمله این که با توجه به این باور، انتظار میرود در این رفت و برگشتهای مکرر و با سوزاندن کارما، روز به روز وضعیت عمومی بشر در عالم بهتر شده، خطاهای او نیز کاهش یابد؛ در حالی که تا کنون با گذر زمان و افزایش فکر و هوش بشر، پیشرفتهای علمی او در زندگی بیشتر شده، به همین نسبت، تبعات منفی آن نیز افزایش یافته است. بهطوری که برای مثال، یک انسان عصر حاضر میتواند به اندازهی همهی انسانهای نخستین به طبیعت آسیب برساند. پس در عمل، نشانهای از کم شدن آثار منفی هر نسل نسبت به نسل قبل وجود ندارد. در عین حال، شکایت از رنجهای زندگی رو به افزایش بوده، با این روند نمیتوان کاهش کارمای منفی را پذیرفت و به رهایی از آن حتی در بازگشتی مجدد امید داشت.
از طرف دیگر، با اعتقاد به خدا و رحمت او، نمیتوان انسان را محکومی ابدی دانست که برای برطرف کردن بار منفی گناهان و خطاهای خود مجبور به رفتن از این دنیا و بازگشتن به آن است. زیرا اولا هر فردی در همین زندگی امکان تحول (توبه) و رسیدن به کمال دارد و لطف خدا بسیار بیشتر از آن است که چنین امکان و فرصتی را از او دریغ کند و ثانیا اگر راه جبران اشتباهات و گناهان و یا رسیدن به نتیجهی خوب و مطلوب یک زندگی انسانی و اخلاقی، تولد مجدد در همین دنیا بوده، هدف متعالیتری برای ادامهی زندگی (آن هم نه در این دنیا) وجود نداشته باشد، طرح عظیم الهی برای خلقت انسان پوچ و بیمعنا خواهد بود.
از این گذشته، در صورتی که بپذیریم زاد و ولد، عامل بازگشت انسانها به این جهان است و باور کنیم که پس از مرگ، تعدادی از انسانها تبدیل به جمادات، نباتات و حیوانات میشوند و تعدادی (هرچند اندک) به رهایی و آرامش ابدی رسیده، از گردونهی تناسخ نجات مییابند، باید با کاهش جمعیت بشر در جهان مواجه باشیم؛ در حالی که در عمل اینطور نیست.
دربارهی امکان انتقال انسان به قالب جمادات نیز باید پرسید چه واحدی از جمادات میتواند حاصل تبدیل یک انسان به آن باشد؟! برای مثال، مرگ انسانی که قرار است تبدیل به سنگ شود، باعث تشکیل چه مقدار سنگ میشود؟ آیا او تبدیل به صخره یا کوه و یا رشته کوه خواهد شد؟ آیا در کل میتوان واحدی برای سنگ در نظر گرفت؟ بر اساس این پرسشهای بیپاسخ، نمیتوان نظریهی بازگشت انسان (به دنیا) بهصورت جمادات را پذیرفت.
نکتهی مهمتر که باید به آن توجه کنیم این است که وجه تمایز انسان از موجودات دیگر عالم، سرمایهای است که حقیقت وجود او را شکل داده، در اثر هیچ مرگ و تولدی از وجود او قابل حذف نیست و او با داشتن این سرمایهی الهی که جنس وجود او را از سایر مخلوقات متفاوت کرده است، امکان تولد به صورت موجودی غیر از انسان را نخواهد داشت؛ زیرا اگر موجودات دیگر این قابلیت را در خود داشتند، حتما از آن برخوردار بودند.
اگر چه که هر یک از این مطالب، شرح و تفصیل بیشتری میطلبد؛ در مجموع و به طور خلاصه میتوان گفت عقیده به تناسخ که با باور به سلسله مراحل معاد مغایرت دارد و نمیتواند در یک بینش الهی جایگاهی داشته باشد، سرنوشتی را برای انسان ترسیم میکند که چیزی جز یک رنج جاویدان نیست؛ رنجی که حتی اگر بتوان از آن نجات یافت، اثبات میکند که طرح آفرینش انسان پوچ و بیهوده است و طراح هستی به دلیل طراحی عاقبتی بیمعنا برای انسان، در طرح شکوهمند خلقت دچار اشتباه شده است.
بنابراین، برای بررسی نظری تناسخ، معرفت بیشتر به خود، خداوند و هستی ضروری است و باید گفت که با شناخت و ادراک پیچیدگی وجود انسان و غایتمندی هستی او، به هیچ وجه نمیتوان در برابر این نظریه سر فرود آورد.
به نام خدا
محمدعلی طاهری
عید فطر، جشن گشایش دوباره چشمان ما به روی زندگی است تا به دور از هر گونه وابستگی و اعتیاد، بار دیگر به دنیا نظاره کنیم و نتیجه یک ماه مبارزه با عاداتی که بر ما استیلا پیدا کرده بودند، به معرض نمایش گذاشته شود.
عید فطر، جشنی به مناسبت دست یافتن به ارمغان گذر از شب ظلمت به سپیدی نور و رسیدن به مبارک سحر هدایت است؛ جشن پوست اندازی که در آن پوسته سخت بینشهای غلط و باورهای نادرست ما شکسته شده و گلیم افکار پوسیده و محکومیت های مبهم گذشته که منجر به بروز اشتباهات فاحش در زندگی ما شده بودند را به کناری میافکند، تا بتوانیم در جهشی وجدآمیز خطاب به خود و هستی بگوییم، من آزادم؛ آزاد از قید اسارت در چنگال های شیطانی وابستگیها و رنگ تعلق ها.
عید فطر، جشن گشایش سینهها و «شرح صدر» است که موجب میشود انسان با درکی عمیقتر نسبت به گذشته و با گذر از ظاهر به باطن، تجلیات الهی را دریافته، این درک را در خود نهادینه کند و به حرمت «بسم الله» نایل شده، از ظلم و پوشانیدن تقدس هستی خودداری نماید.
عید فطر، عید گشایش و جشنی است به مناسبت این که از بستگی نجات یافتهایم و وجود در هم فرو رفته ما منبسط شده، چهره ما از این ضیافت پر برکت گشاده شده، از عبوسی رها گردیده است.
عید فطر است؛ عید رویش و پدیدار شدن مجدد؛ تا بمیریم قبل از مرگ و دوباره بروییم و به دنیا بیاییم بعد از تولد؛ که تا هر کسی یک بار در گذشته خود نمیرد و در تحول معنوی جدیدی دوباره متولد نشود، مفهوم هستی و فلسفه خلقت را درک نخواهد کرد و در خسران و ضرر از این دنیا خواهد رفت؛ بدون آن که خود از این زیان آگاه باشد.
عید فطر است و جشن برداشت محصول. همان گونه که موسم برداشت برای کشاورز، لحظه شادی بخشی است؛ این روز نیز برای همه آن ها که بذر مفیدی کاشتهاند، روزی است پر از شادی و شعف. هر کسی در کنار کشتگاه خود آماده درو است. آن کس که کشتگاه خود را پر بار می بیند، وجد، شادی و مسرت بیشتری احساس می کند و آن کس که بذری نکاشته است، سر در گریبان فرو برده، در روز حسرت خویش قرار میگیرد.
عید فطر جشن ورزیدگی است برای آنهایی که این دوره را با موفقیت سپری کردهاند، تا باری دیگر با دستانی پر و با ورزیدگی و پختگی بیشتری به رویارویی با امواج متلاطم و سهمگین اقیانوس زندگی برخاسته، به مبارزه با آفت های آن بپردازند.
عید فطر، جشن غلبه بر خویشتن و رسیدن به پیروزی حاصل از این جهاد است. این روز به طور قطع برای آنان که حضوری فعال در عرصه این مبارزه داشتهاند، به راستی روزی بزرگ، عیدی فرخنده و جشنی با شکوه خواهد بود.
عید فطر، بازگشت به فطرت اصلی را گوشزد کرده، پیدایی، آشکار شدن و بازگشت به آن را برای همه یابندگانش، بسیار شکوهمند جشن می گیرد؛ فطرتی که الهی بوده؛ رسالت انسان بازگشت به آن است.
اینک برای آنان که «لیلةالقدر» خویش را پیدا کرده اند، عید است و جشنی برپاست؛ آن هایی که در ظلمت شب دنیا (جایی که بشر در آن مأوا دارد) آب حیات را یافته، عمر جاودانی را که همانا در پر شدن از آگاهی و معرفت الهی است، پیدا کرده، سرنوشت خویش را به این وسیله رقم زدهاند و تا ابد، تغییری سازنده را برای خود ایجاد کرده اند؛ آنان که شاهد فرود آمدن ملائکه بر قلبشان بوده و رمز هستی را از نگهدارندگان عرش الهی دریافت کرده، این رمز، بر لوح جانشان نقش بسته است؛ آنهایی که روح القدس بر اعماق وجودشان نفوذ کرده، راز حکمت الهی را در دل آنان نهاده، سینه آنها را گشوده است؛ کسانی که به این نکته پی بردهاند که رمضانی که در آن لیلةالقدری یافت شود، از هزار و هزاران ماه بهتر است و نیز پی بردهاند که هر زمان که لیلةالقدری باشد، رمضانی هم خواهد بود.
و اما اکنون که رمضانی دیگر گذشت، جا دارد با طرح سؤالی جایگاه خود را در گذر چنین ضیافتی الهی ارزیابی کنیم و بینیم در چنین فرصتی چه نصیبی داشتهایم و در ضیافت رمضان، چه مائده آسمانیای را از سفره معرفت الهی تناول نمودهایم؟
ببینیم با لب فرو بستن از طعام و ورود به حریم خدایی صیام، آیا توانستهایم خوراک معنوی کالبد روحانی وجود خود را یافته، این بخش از وجودمان را سیر کنیم و یا در حالی که شکم جسم ما کماکان لبالب است، همچنان آن را گرسنه باقی گذاشتهایم؟
عید فطر، عید افتخار به نتیجه این جهاد اکبر است. عید فطر از هنرنمایی انسان وارسته به ملائک خبر می دهد و ارزش وجود او را به کاینات عرضه می کند؛ انسانی که باعث مباهات و افتخار آفرینی در عالم خلقت است و به افتخار او می توان جشنی برپا کرد.
تولد شما در فطرتان مبارک
خبر گزاری ایلنا
http://ilna.ir/newstext.aspx?id=75724
از آغاز حضور انسان در زمین، این دو پرسش مهم ذهن او را به خود مشغول کرد که «من كيستم؟» و «خالق كيست؟».
سپس، آنچه به اقتضای این دو پرسش مطرح شد، سؤالاتی از این قبیل بود که ««از كجا آمده ام؟»، «چرا آمدهام؟» و «به كجا ميخواهم بروم؟».
اما توجه به خالق در رأس این جستجو قرار گرفت؛ زیرا یکی از نیازهای درونی انسان، میل طبیعی به پرستش بود که رفته رفته، منجر به انتخاب خدایان متعددی در طول تاریخ شد.
در قدم بعدی، اقدام به پرستش، زمانها و مکانهایی خاص را به خود اختصاص داد و به این ترتیب، آتشکدهها برای آتشپرستی و معابد برای عبادت خدایانی دیگر بنا گذاشته شد. همچنین، پرستش خورشید و ماه و ... در روزهایی مشخص، باعث شد که این ایام هفته به اسامی Sunday , Monday و ... (روز خورشيد ، روزماه و...) نامگذاری شود.
به تدریج و در میان برخی اقوام، در چنین روزهایی که روز خدا شناخته می شد، انجام هرگونه کار و فعالیتی که امری معنوی به شمار نمیرفت، ممنوع (حرام) شد. به نحوی که در عهد عتیق، این دیدگاه به عنوان حکمی شرعی رسمیت یافت و به طور کلی، با هدایت ادیان، براي كليميها روز شنبه، براي مسيحیان روز يكشنبه و براي مسلمانان روز جمعه تقدس پیدا کرد و با اندک تفاوتی به انجام امور معنوی اختصاص یافت؛ ضمن این که برخی ماهها (به همین معنا) ماه حرام اعلام شد.
روزنامه فرهنگ آشتی
بسم الله الرحمن الرحیم
پیش از این، مطالبی در کلاس درس جناب استاد طاهری آموختهایم که شناخت ما را نسبت به «رمضان» افزوده است. متن حاضر، بخشی از آن مطالب را که این بار به دنبال ذکر برخی نکات ادبی، قرآنی و روایی مطرح شده است، در اختیار مخاطبان علاقمند قرار میدهد.
***
کارشناس: رمضان از ریشه «رمض» بوده، یکی از معانی آن، شدت تابش آفتاب بر خاک است.
استاد:
رمضان یعنی زمانی که ما درمعرض تابش نور شدید فیض الهی قرار میگیریم. حاصل فیض الهی بر بشر، اشراق و ادراک، از جمله، درک حضور حق است. بیشتر اوقات که ما درمحضر او قرار میگیریم، متوجه این محضر نیستیم وحضور او را درک نمیکنیم. رسیدن به این درک، درجات مختلفی دارد. برای پیامبر اسلام(ص) شرایطی در اثر این فیض الهی ایجاد شده است که حاصل آن، نزول قرآن بوده است. بنابراین، در درجه اول، رمضان، اشاره به وضعیتی خاص است؛ نه زمانی خاص.
نامگذاری ماه رمضان به این نام، برای این است که همه بدانند باید در این ایام، به این موضوع معطوف باشند. همانطور که ما روز معلم، روز کارگر، روز پرستار و ... داریم تا اگر روزهای دیگر یاد آنها نبودهایم، در روزی که به نام آنها نامگذاری میشود، از آنها قدردانی کنیم، رمضان هم قرار داده شده است تا اگر درباره رجوع به خود و ایجاد شرایطی برای برخورداری از فیض الهی غفلتی داریم، آن را جبران کنیم. از این نظر، ماه رمضان یک یادآوری است.
در زمان بتپرستی برای مردم عربستان، ماه رمضان مفهوم خاصی نداشته است. مردم مشغول خدایان خود بودهاند. در تاریخ اسلام، ابتدا ماه رمضان برای پیامبر رمضان واقعی شد؛ نه برای دیگران. پیامبر(ص) در یک حالت انقلاب درونی و در حالت محو عرفانی ماه رمضان را سپری کردند و اوج تحولات معرفتی ایشان منجر به دریافت یکجای قرآن شد که به همین مناسبت، باعث شد ماه نزول قرآن، از نظر معنوی شهرت یابد و به همه اعلام شود همانطور که رمضان پیامبر(ص) چنین دستاوردی داشته است، ماه رمضان می تواند برای همه تغییر دهنده زندگی باشد. مگر زندگی پیامبر(ص) عوض نشد؟ اگر برای ایشان مؤثر بوده، برای همه میتواند باشد.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|